ديوان شمس› غزل ١٨٤٣› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۴۳
- رو ترش و گران کنی تا سر خود نهان کنی بار دگر گرفتمت بار دگر همان مکن
G1843:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکن·همچو کسان بیگنه روی به آسمان مکن
- 2 رو ترش و گران کنی تا سر خود نهان کنی·بار دگر گرفتمت بار دگر همان مکن
- 3 باده خاص خوردهای جام خلاص خوردهای·بوی شراب می زند لخلخه در دهان مکن
- 4 چون سر عشق نیستت عقل مبر ز عاشقان·چشم خمار کم گشا روی به ارغوان مکن
- 5 چون سر صید نیستت دام منه میان ره·چونک گلی نمیدهی جلوه گلستان مکن
- 6 غم نخورد ز رهزنی آه کسی نگیردش·نیست چنان کسی کی او حکم کند چنان مکن
- 7 خشم گرفت ابلهی رفت ز مجلس شهی·گفت شهش که شاد رو جانب ما روان مکن
- 8 خشم کسی کند کی او جان و جهان ما بود·خشم مکن تو خویش را مسخره جهان مکن
- 9 بند برید جوی دل آب سمن روا نشد·مشعلههای جان نگر مشغله زبان مکن
ganjoor: sh1843 · public domain