ديوان شمس› غزل ١٨٧١› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۷۱
- گویند که هر کی هست در گور اسیر آید در حقه تنگ آن مشک نگذارد مشک افشان
G1871:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان·از عاشق حق توبه وز باد هوا انبان
- 2 گر توبه شود دریا یک قطره نیابم من·ور خاک درآیم من آن خاک شود سوزان
- 3 در خاک تنم بنگر کز جان هواپیشه·هر ذره در این سودا گشتهست چو دل گردان
- 4 خاصیت من این است هر جا که روم اینم·چه دوزد پالان گر هر جا که رود پالان
- 5 گویند که هر کی هست در گور اسیر آید·در حقه تنگ آن مشک نگذارد مشک افشان
- 6 در سینه تاریکت دل را چه بود شادی·زندان نبود سینه میدان بود آن میدان
- 7 اندر رحم مادر چون طفل طرب یابد·آن خون به از این باده وان جا به از این بستان
- 8 گر شرح کنم این را ترسم که مقلد را·آید به خیال اندر اندیشه سرگردان
ganjoor: sh1871 · public domain