ديوان شمس› غزل ١٨٨٠› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۸۰
- شد زنگی شب مستی دستی همگان دستی در دیده هر هستی از دیده زنگی بین
G1880:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین·با زنگیکان امشب در عشرت جان بنشین
- 2 خلقان همه خوش خفته عشاق درآشفته·اسرار به هم گفته شاباش زهی آیین
- 3 یاران بشوریده با جان بسوزیده·بگشاده دل و دیده در شاهد بیکابین
- 4 چون عشق تو رامم شد این عشق حرامم شد·چون زلف تو دامم شد شب گشت مرا مشکین
- 5 شد زنگی شب مستی دستی همگان دستی·در دیده هر هستی از دیده زنگی بین
- 6 آن چرخ فرومانده کآبش بنگرداند·این چرخ چه می داند کز چیست ورا تسکین
- 7 می گردد آن مسکین نی مهر در او نی کین·که کندن آن فرهاد از چیست جز از شیرین
- 8 شه هندوی بنگی را آن مایه شنگی را·آن خسرو زنگی را کرد حشری بر چین
- 9 شمعی تو برافروزی شمس الحق تبریزی·تا هندوی شب سوزی از روی چو صد پروین
ganjoor: sh1880 · public domain