ديوان شمس› غزل ١٨٩٩› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۹۹
- همه شب دوش می گفتم خدایا که داد من از آن خون خواره بستان
G1899:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 دل خون خواره را یک باره بستان·ز غم صدپاره شد یک پاره بستان
- 2 بکن جان مرا امروز چاره·وگر نی جان از این بیچاره بستان
- 3 همه شب دوش می گفتم خدایا·که داد من از آن خون خواره بستان
- 4 دل سنگین او چون ریخت خونم·تو خون من ز سنگ خاره بستان
- 5 به دست دل فرستادم دو سه خط·یکی خط را از آن آواره بستان
- 6 در آن خط صورت و اشکال عشق است·برای عبرت و نظاره بستان
- 7 دلم با عشق هم استاره افتاد·نخواهی جرم از استاره بستان
ganjoor: sh1899 · public domain