ديوان شمس› غزل ١٩٣٨› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۳۸
- مرغ شب چون روز بیند گوید این ظلمت ز چیست زانک او گشتهست با شب آشنا و همنشین
G1938:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 نازنینی را رها کن با شهان نازنین·ناز گازر برنتابد آفتاب راستین
- 2 سایه خویشی فنا شو در شعاع آفتاب·چند بینی سایه خود نور او را هم ببین
- 3 درفکندهای خویش غلطی بیخبر همچون ستور·آدمی شو در ریاحین غلط و اندر یاسمین
- 4 از خیال خویش ترسد هر کی در ظلمت بود·زان که در ظلمت نماید نقشهای سهمگین
- 5 از ستاره روز باشد ایمنی کاروان·زانک با خورشید آمد هم قران و هم قرین
- 6 مرغ شب چون روز بیند گوید این ظلمت ز چیست·زانک او گشتهست با شب آشنا و همنشین
- 7 شاد آن مرغی که مهر شب در او محکم نگشت·سوی تبریز آید او اندر هوای شمس دین
ganjoor: sh1938 · public domain