ديوان شمس غزل ١٩٣٩ بيت ٨ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۳۹

  1. در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قاف چشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان

G1939:8

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان·سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان
  2. 2 ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا·تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان
  3. 3 اشتران سربریده پای بالا می نهند·اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان
  4. 4 آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتش·بی نشان رو بی‌نشان رو بی‌نشان عاشقان
  5. 5 چون به گورستان درآید استخوان عاشقی·صد نواله پیچد از وی میرخوان عاشقان
  6. 6 ذره ذره دف زدی و کف زدی در عرس او·گر روا بودی شدن پیدا نهان عاشقان
  7. 7 چون تن عاشق درآید همچو گنجی در زمین·صد دریچه برگشاید آسمان عاشقان
  8. 8 در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قاف·چشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان
  9. 9 خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفران·صد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان
  10. 10 ای رسول غیرت مردان دهانم را مگیر·تا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان

ganjoor: sh1939 · public domain