ديوان شمس› غزل ١٩٦٨› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۶۸
- بر دهان من به دست خویش بنهادی قدح تا ز سرمستی ندانم من قدح را از دهان
G1968:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان·ماهی جانم بمیرد گر بگردی یک زمان
- 2 ماهیان را صبر نبود یک زمان بیرون آب·عاشقان را صبر نبود در فراق دلستان
- 3 جان ماهی آب باشد صبر بیجان چون بود·چونک بیجان صبر نبود چون بود بیجان جان
- 4 هر دو عالم بیجمالت مر مرا زندان بود·آب حیوان در فراقت گر خورم دارد زیان
- 5 این نگارستان عالم پرنشان و نقش توست·لیک جای تو نگیرد کو نشان کو بینشان
- 6 قطره خون دلم را چون جهانی کردهای·تا ز حیرانی ندانم قطرهای را از جهان
- 7 بر دهان من به دست خویش بنهادی قدح·تا ز سرمستی ندانم من قدح را از دهان
- 8 من کی باشم از زمین تا آسمان مستان پرند·کز شراب تو ندانند از زمین تا آسمان
- 9 صد شبان چون من سپرده گوسفند خود به گرگ·گوسفندان را چه کردی با کی گویم کو شبان
- 10 در بیان آرم نیایی ور نهان دارم بتر·درنگنجی از بزرگی در جهان و در نهان
- 11 گر نهان را می شناسم از جهان در عاشقی·مؤمن عشقم مخوان و کافرم خوان ای فلان
ganjoor: sh1968 · public domain