ديوان شمس› غزل ١٩٧› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۷
- ای زنده زاده چونی از گند مردگان خود تاسه می نگیرد از این مردگان تو را
G197:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا·بشنو ز آسمانها حی علی الصلا
- 2 درهای گلستان ز پی تو گشادهایم·در خارزار چند دوی ای برهنه پا
- 3 جان را من آفریدم و دردیش دادهام·آن کس که درد داده همو سازدش دوا
- 4 قدی چو سرو خواهی در باغ عشق رو·کاین چرخ کوژپشت کند قد تو دوتا
- 5 باغی که برگ و شاخش گویا و زندهاند·باغی که جان ندارد آن نیست جان فزا
- 6 ای زنده زاده چونی از گند مردگان·خود تاسه می نگیرد از این مردگان تو را
- 7 هر دو جهان پر است ز حی حیات بخش·با جان پنج روزه قناعت مکن ز ما
- 8 جانها شمار ذره معلق همیزنند·هر یک چو آفتاب در افلاک کبریا
- 9 ایشان چو ما ز اول خفاش بودهاند·خفاش شمس گشت از آن بخشش و عطا
ganjoor: sh197 · public domain