ديوان شمس غزل ١٩٨٧ بيت ١٠ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۸۷

  1. چو عروس جان ز مستی برسد به کوی هستی خورشش از این طبق ده تتقش هم از خرد کن

G1987:10

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن·چو حریف نیک داری تو به ترک نیک و بد کن
  2. 2 منگر که کیست گریان ز جفا و کیست عریان·نه وصی آدمی تو بنشین و کار خود کن
  3. 3 نظری به سوی می کن به نوای چنگ و نی کن·نظری دگر به سوی رخ یار سروقد کن
  4. 4 شکرت چو آرزو شد ز لب شکرفروشش·چو عباس دبس زودتر ز شکرفروش کدکن
  5. 5 نه که کودکم که میلم به مویز و جوز باشد·تو مویز و جوز خود را بستان در آن سبد کن
  6. 6 شکر خوش تبرزد که هزار جان به ارزد·حسد ار کنی تو باری پی آن شکر حسد کن
  7. 7 به بت شکرفشان شو ز لبش شکرستان شو·جهت قران ماهش چو منجمان رصد کن
  8. 8 چو رسید ماه روزه نه ز کاسه گو نه کوزه·پس از این نشاط و مستی ز صراحی ابد کن
  9. 9 به سماع و طوی بنشین به میان کوی بنشین·که کسی خورت نبیند طرب از می احد کن
  10. 10 چو عروس جان ز مستی برسد به کوی هستی·خورشش از این طبق ده تتقش هم از خرد کن
  11. 11 ز سخن ملول گشتی که کسیت نیست محرم·سبک آینه بیان را تو بگیر و در نمد کن

ganjoor: sh1987 · public domain