ديوان شمس غزل ١٩٩٧ بيت ٦ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۹۷

  1. باید اول ز حدث سوی قدم پیوستن وانگهان بر قدمش نیمچه‌ای ببریدن

G1997:6

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 هر که را گشت سر از غایت برگردیدن·ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن
  2. 2 هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگرد·بر دو چشم کژ او فرض بود خندیدن
  3. 3 هر کی صفرا شودش غالب از شیرینی·تلخ گردد دهنش گاه شکر خاییدن
  4. 4 عقل میدانی او خود خر لنگ افتاده است·در براق احدی دید کسی لنگیدن
  5. 5 ای کسی کز حدثان در حدثی افتادی·چون چنینی تو روا نیست تو را جنبیدن
  6. 6 باید اول ز حدث سوی قدم پیوستن·وانگهان بر قدمش نیمچه‌ای ببریدن
  7. 7 خانه شاه بزن نقب اگر نقب زنی·گوهری دزد از آن خانه گه دزدیدن
  8. 8 من علامات گهر گفتم لیکن چه کنم·کورموشی چو ندارد نظر بگزیدن
  9. 9 شمس تبریز سخن‌های تو می بخشد چشم·لیک کو گوش که داند سخنت بشنیدن

ganjoor: sh1997 · public domain