ديوان شمس› غزل ٢٠٤٥› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۴۵
- پاکان به گرد در به تماشا نشستهاند دل را و خویش را ز عزیزان خجل مکن
G2045:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 تو آب روشنی تو در این آب گل مکن·دل را مپوش پردهٔ دل را تو دل مکن
- 2 پاکان به گرد در به تماشا نشستهاند·دل را و خویش را ز عزیزان خجل مکن
- 3 دل نعره میزند که بکش خویش را ز عشق·ور جمله جان نگردی دل را بحل مکن
- 4 مس را که زر کنند یکی علم دیگر است·زینها که میکنی نشود زر بهل مکن
- 5 دوری بگشت این تن کز دل بگشتهای·سی سال دور باشد سی را چهل مکن
- 6 چیزی که زیر هاون افلاک سوده شد·این سرمه نیست دیده از آن مکتحل مکن
- 7 هنگامههاست در ره هر جا مهای است رو·بیگاه گشت روز تو خود مشتغل مکن
ganjoor: sh2045 · public domain