ديوان شمس غزل ٢٠٧٣ بيت ٦ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۷۳

  1. وگر چو زر ز فراقی کجاست داغ فراق چنین فسرده بود سکه‌های مهجوران

G2073:6

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 دلا تو شهد منه در دهان رنجوران·حدیث چشم مگو با جماعت کوران
  2. 2 اگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک است·خدای دور بود از بر خدادوران
  3. 3 درون خویش بپرداز تا برون آیند·ز پرده‌ها به تجلی چو ماه مستوران
  4. 4 اگر چه گم شوی از خویش و از جهان این جا·برون خویش و جهان گشته‌ای ز مشهوران
  5. 5 اگر تو ماه وصالی نشان بده از وصل·ز ساعد و بر سیمین و چهره حوران
  6. 6 وگر چو زر ز فراقی کجاست داغ فراق·چنین فسرده بود سکه‌های مهجوران
  7. 7 چو نیست عشق تو را بندگی به جا می‌آر·که حق فرونهلد مزدهای مزدوران
  8. 8 بدانک عشق خدا خاتم سلیمانی است·کجاست دخل سلیمان و مکسب موران
  9. 9 لباس فکرت و اندیشه‌ها برون انداز·که آفتاب نتابد مگر که بر عوران
  10. 10 پناه گیر تو در زلف شمس تبریزی·که مشک بارد تا وارهی ز کافوران

ganjoor: sh2073 · public domain