ديوان شمس› غزل ٢٠٨١› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۸۱
- ز بحر توست یکی قطره آب خاک آلود که جان شدهست به پیش جماعتی بیجان
G2081:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان·مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان
- 2 بیا که آب حیاتی و بنده مستسقی·نه بنده راست ملالت نه لطف راست کران
- 3 بیا که بحر معلق توی و من ماهی·میان بحرم و این بحر را کی دید میان
- 4 ز بحر توست یکی قطره آب خاک آلود·که جان شدهست به پیش جماعتی بیجان
- 5 بیا بیا که توی آفتاب و من ذره·به پیش شعله رویت چو ذره چرخ زنان
ganjoor: sh2081 · public domain