ديوان شمس› غزل ٢٠٨٣› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۸۳
- مرا ز دست منه تا سماع گرم بود بکش تو دامن خود از جهان تردامن
G2083:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 اگر سزای لب تو نبود گفته من·برآر سنگ گران و دهان من بشکن
- 2 چو طفل بیهده گوید نه مادر مشفق·پی ادب لب او را فروبرد سوزن
- 3 دو صد دهان و جهان از برای عز لبت·بسوز و پاره کن و بردران و برهم زن
- 4 چو تشنهای دود استاخ بر لب دریا·نه موج تیغ برآرد ببردش گردن
- 5 غلام سوسنم ایرا که دید گلشن تو·ز شرم نرگس تو ده زبانش شد الکن
- 6 ولیک من چو دفم چون زنی تو کف بر من·فغان کنم که رخم را بکوب چون هاون
- 7 مرا ز دست منه تا سماع گرم بود·بکش تو دامن خود از جهان تردامن
- 8 بلی ز گلشن معنی است چشمها مخمور·ولیک نغمه بلبل خوش است در گلشن
- 9 اگر تجلی یوسف برهنه خوبتر است·دو چشم باز نگردد مگر به پیراهن
- 10 اگر چه شعشعه آفتاب جان اصل است·بر آن فلک نرسیدهست آدمی بیتن
- 11 خمش که گر دهنم مرده شوی بربندد·ز گور من شنوی این نوا پس مردن
ganjoor: sh2083 · public domain