ديوان شمس› غزل ٢٠٨٤› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۸۴
- چو نان پخته ز تاب تو سرخ رو بودم چو نانِ ریزه کنونم ز خاک ره برچین
G2084:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین·قرار و صبر برفتهست زین دل مسکین
- 2 ز روی زرد و دلِ درد و سوز سینه مپرس·که آن به شرح نگنجد بیا، به چشم ببین
- 3 چو نان پخته ز تاب تو سرخ رو بودم·چو نانِ ریزه کنونم ز خاک ره برچین
- 4 چو آینه، ز جمالت خیالچین بودم·کنون تو چهرهٔ من زرد بین و چینْ بَرچین
- 5 مثال آبم در جوی کژ روان چپ و راست·فراق از چپ و از راستم گشاده کمین
- 6 به روز و شب چو زمین رو بر آسمان دارم·ز روی تو که نگنجد در آسمان و زمین
- 7 سحر ز درد نوشتیم نامه پیش صبا·که از برای خدا ره سوی سفر بگزین
- 8 اگر سر تو به گل در بود مشوی بیا·وگر به خار رسد پا به کندنش منشین
- 9 بیا بیا و خلاصم ده از بیا و برو·بیا چنانک رهد جانم از چنان و چنین
- 10 پیام کردم کای تو پیمبر عشّاق·بگو برای خدا زود ای رسول امین
- 11 که غرق آبم و آتش ز موج دیده و دل·مرا چه چاره؟ نوشت او که چارهٔ تو همین
- 12 نشست نقش دعایم به عالم گردون·کجاست گوش نمازی که بشنود آمین
- 13 هزار آینه و صد هزار صورت را·دهم به عشق صلاح جهان صلاح الدین
ganjoor: sh2084 · public domain