ديوان شمس غزل ٢١٠٩ بيت ٨ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۰۹

  1. گردد ابریشم بر کرم گور حله شود بر تن مؤمن کفن

G2109:8

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ای تو پناه همه روز محن·بازسپردم به تو من خویشتن
  2. 2 قلزم مهری که کناریش نیست·قطره آن الفت مرد است و زن
  3. 3 شیر دهد شیر به اطفال خویش·شاه بگوید به گدا کیمسن
  4. 4 بلک شود آتش دایه خلیل·سرمه یعقوب شود پیرهن
  5. 5 نور بد و شد بصر از آفتاب·آب بنوشد ز ثری یاسمن
  6. 6 بلک کشد از بت سنگین غذا·با همه کفرش به عبادت شمن
  7. 7 قهر کند دایگی از لطف تو·زهر دهد دایه چو آری تو فن
  8. 8 گردد ابریشم بر کرم گور·حله شود بر تن مؤمن کفن
  9. 9 بس کن از این شرح و خمش کن که تا·بلبل جان خطبه کند بر فنن

ganjoor: sh2109 · public domain