ديوان شمس› غزل ٢١٥١› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۵۱
- همچو قمر برآمدی بر قمران سر آمدی همچو هلال زار من زان قمرم به جان تو
G2151:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 در سفر هوای تو بیخبرم به جان تو·نیک مبارک آمدهست این سفرم به جان تو
- 2 لعل قبا سمر شدی چونک در آن کمر شدی·کشته زار در میان زان کمرم به جان تو
- 3 همچو قمر برآمدی بر قمران سر آمدی·همچو هلال زار من زان قمرم به جان تو
- 4 خشک و ترم خیال تو آینه جمال تو·خشک لبم ز سوز دل چشم ترم به جان تو
- 5 تا تو ز لعل بستهات تنگ شکر گشادهای·چون مگس شکسته پر بر شکرم به جان تو
- 6 دام همیشه تا بود آفت بال و پر بود·رسته شود ز دام تو بال و پرم به جان تو
- 7 در تبریز شمس دین هست چراغ هر سحر·طالب آفتاب من چون سحرم به جان تو
ganjoor: sh2151 · public domain