ديوان شمس› غزل ٢١٦› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۶
- تو را چو در دگری ضرب کرد همچو عدد ز ضرب خود چه نتیجه همیکند پیدا
G216:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 روم به حجره خیاط عاشقان فردا·من درازقبا با هزار گز سودا
- 2 ببردت ز یزید و بدوزدت بر زید·بدین یکی کندت جفت و زان دگر عذرا
- 3 بدان یکیت بدوزد که دل نهی همه عمر·زهی بریشم و بخیه زهی ید بیضا
- 4 چو دل تمام نهادی ز هجر بشکافد·به زخم نادره مقراض اهبطوا منها
- 5 ز جمع کردن و تفریق او شدم حیران·به ثبت و محو چو تلوین خاطر شیدا
- 6 دلست تخته پرخاک او مهندس دل·زهی رسوم و رقوم و حقایق و اسما
- 7 تو را چو در دگری ضرب کرد همچو عدد·ز ضرب خود چه نتیجه همیکند پیدا
- 8 چو ضرب دیدی اکنون بیا و قسمت بین·که قطرهای را چون بخش کرد در دریا
- 9 به جبر جمله اضداد را مقابله کرد·خمش که فکر دراشکست زین عجایبها
ganjoor: sh216 · public domain