ديوان شمس› غزل ٢١٦٣› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۶۳
- اگر ریزم وگر رویم چه محتاج تو مه رویم چو برگ کاه میپرم به عشق کهربای تو
G2163:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو·بهشتم جان شیرین را که میسوزد برای تو
- 2 روان از تو خجل باشد دلم را پا به گل باشد·مرا چه جای دل باشد چو دل گشتهست جای تو
- 3 تو خورشیدی و دل در چه بتاب از چه به دل گه گه·که میکاهد چو ماه ای مه به عشق جان فزای تو
- 4 ز خود مسم به تو زرم به خود سنگم به تو درم·کمر بستم به عشق اندر به اومید قبای تو
- 5 گرفتم عشق را در بر کله بنهادهام از سر·منم محتاج و میگویم ز بیخویشی دعای تو
- 6 دلا از حد خود مگذر برون کن باد را از سر·به خاک کوی او بنگر ببین صد خونبهای تو
- 7 اگر ریزم وگر رویم چه محتاج تو مه رویم·چو برگ کاه میپرم به عشق کهربای تو
- 8 ایا تبریز خوش جایم ز شمس الدین به هیهایم·زنم لبیک و میآیم بدان کعبه لقای تو
ganjoor: sh2163 · public domain