ديوان شمس› غزل ٢٢١٣› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۱۳
- سر دیگر رسدش جز سر پردرد و صداع مغفرت بنهد بر فرق سرش مغفر او
G2213:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او·برهد از خر تن در سفر مصدر او
- 2 خلع نعلین کند وز خود و دنیا بجهد·همچو موسی قدم صدق زند بر در او
- 3 همچو جرجیس شود کشته عشقش صد بار·یا چو اسحاق شود بسمل از آن خنجر او
- 4 سر دیگر رسدش جز سر پردرد و صداع·مغفرت بنهد بر فرق سرش مغفر او
- 5 کیله رزقش اگر درشکند میکائیل·عوضش گاه بود خلد و گهی کوثر او
- 6 پدر و مادر و خویشان چو به خاکش بنهند·شود او ماهی و دریا پدر و مادر او
- 7 عشق دریای حیات است که او را تک نیست·عمر جاوید بود موهبت کمتر او
- 8 میرود شمس و قمر هر شب در گور غروب·میدهدشان فر نو شعشعه گوهر او
- 9 ملک الموت به صد ناز ستاند جانی·که بود باخبر و دیده ور از محشر او
- 10 تن ما خفته در آن خاک به چشم عامه·روح چون سرو روان در چمن اخضر او
- 11 نه به ظاهر تن ما معدن خون و خلط است·هیچ جان را سقمی هست از این مقذر او
- 12 در چنین مزبله جان را دو هزاران باغ است·پس چرا ترسد جان از لحد و مقبر او
- 13 آنک خون را چو می ناب غذای جان کرد·بنگر در تن پرنور و رخ احمر او
- 14 هله دلدار بخوان باقی این بر منکر·تا دو صد چشمه روان گردد از مرمر او
ganjoor: sh2213 · public domain