ديوان شمس› غزل ٢٢١٦› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۱۶
- پرده من مدران و در احسان بگشا شیشه دل مشکن قصه آن جام بگو
G2216:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو·بهر آرام دلم نام دلارام بگو
- 2 پرده من مدران و در احسان بگشا·شیشه دل مشکن قصه آن جام بگو
- 3 ور در لطف ببستی در اومید مبند·بر سر بام برآ و ز سر بام بگو
- 4 ور حدیث و صفت او شر و شوری دارد·صفت این دل تنگ شررآشام بگو
- 5 چونک رضوان بهشتی تو صلایی درده·چونک پیغامبر عشقی هله پیغام بگو
- 6 آه زندانی این دام بسی بشنودیم·حال مرغی که برستهست از این دام بگو
- 7 سخن بند مگو و صفت قند بگو·صفت راه مگو و ز سرانجام بگو
- 8 شرح آن بحر که واگشت همه جانها او است·که فزون است ز ایام و ز اعوام بگو
- 9 ور تنور تو بود گرم و دعای تو قبول·غم هر ممتحن سوخته خام بگو
- 10 شکر آن بهره که ما یافتهایم از در فضل·فرصت ار دست دهد هم بر بهرام بگو
- 11 وگر از عام بترسی که سخن فاش کنی·سخن خاص نهان در سخن عام بگو
- 12 ور از آن نیز بترسی هله چون مرغ چمن·دم به دم زمزمه بیالف و لام بگو
- 13 همچو اندیشه که دانی تو و دانای ضمیر·سخنی بینقط و بیمد و ادغام بگو
ganjoor: sh2216 · public domain