ديوان شمس غزل ٢٢٥ بيت ٦ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۵

  1. به گرد دیگ دل ای جان چو کفچه گرد به‌سر که تا چو کفچه‌، دهان پر کنی از آن حلوا

G225:6

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا·که حلقه حلقه نشستند و در میان حلوا
  2. 2 هزار کاسه سر رفت سوی خوان فلک·چو درفتاد از آن دیگ در دهان حلوا
  3. 3 به شرق و غرب فتادست غلغلی شیرین·چنین بوَد‌، چو دهد شاه خسروان حلوا
  4. 4 پیاپی از سوی مطبخ رسول می‌آید·که پخته‌اند ملایک بر آسمان حلوا
  5. 5 به آبریز برد چونک خورد حلوا تن·به سوی عرش برد چونک خورد جان حلوا
  6. 6 به گرد دیگ دل ای جان چو کفچه گرد به‌سر·که تا چو کفچه‌، دهان پر کنی از آن حلوا
  7. 7 دلی که از پی حلوا چو دیک سوخت سیاه·کرم بوَد که ببخشد به تای نان حلوا
  8. 8 خموش باش که گر حق نگویدش که بده·چه جای نان‌، ندهد هم به صد سنان حلوا

ganjoor: sh225 · public domain