ديوان شمس› غزل ٢٢٧٨› بيت ٩ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۷۸
- ای دلنواز و دلبری کاندر نگنجی در بری ای چشم ما از گوهرت افزون ز دریا آمده
G2278:9
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده·سرمست و نعلین در بغل در خانه ما آمده
- 2 خانه در او حیران شده اندیشه سرگردان شده·صد عقل و جان اندر پیش بیدست و بیپا آمده
- 3 آمد به مکر آن لعل لب کفچه به کف آتش طلب·تا خود که را سوزد عجب آن یار تنها آمده
- 4 ای معدن آتش بیا آتش چه میجویی ز ما·والله که مکر است و دغا ای ناگه این جا آمده
- 5 روپوش چون پوشد تو را ای روی تو شمس الضحی·ای کنج و خانه از رخت چون دشت و صحرا آمده
- 6 ای یوسف از بالای چه بر آب چه زد عکس تو·آن آب چه از عشق تو جوشیده بالا آمده
- 7 شاد آمدی شاد آمدی جادو و استاد آمدی·چون هدهد پیغامبری از پیش عنقا آمده
- 8 ای آب حیوان در جگر هر جور تو صد من شکر·هر لحظهای شکلی دگر از رب اعلا آمده
- 9 ای دلنواز و دلبری کاندر نگنجی در بری·ای چشم ما از گوهرت افزون ز دریا آمده
- 10 چرخ و زمین آیینهای وز عکس ماه روی تو·آن آینه زنده شده و اندر تماشا آمده
- 11 خاموش کن خاموش کن از راه دیگر جوش کن·ای دود آتشهای تو سودای سرها آمده
ganjoor: sh2278 · public domain