ديوان شمس غزل ٢٣٠ بيت ٦ → السابق

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۰

  1. خموش باش و ز سوی ضمیر ناطق باش که نفس ناطق کلی بگویدت افلا

G230:6

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ز سوز شوق دل من همی‌زند عللا·که بوک دررسدش از جناب وصل صلا
  2. 2 دلست همچو حسین و فراق همچو یزید·شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
  3. 3 شهید گشته به ظاهر حیات گشته به غیب·اسیر در نظر خصم و خسروی به خلا
  4. 4 میان جنت و فردوس وصل دوست مقیم·رهیده از تک زندان جوع و رخص و غلا
  5. 5 اگر نه بیخ درختش درون غیب ملیست·چرا شکوفه وصلش شکفته است ملا
  6. 6 خموش باش و ز سوی ضمیر ناطق باش·که نفس ناطق کلی بگویدت افلا

ganjoor: sh230 · public domain