ديوان شمس› غزل ٢٣٣١› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۳۱
- صبحی که همیراند خیال تو سواره جانهای مقدس عدد ریگ پیاده
G2331:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای دلبر بیصورت صورتگر ساده·وی ساغر پرفتنه به عشاق بداده
- 2 از گفتن اسرار دهان را تو ببسته·و آن در که نمیگویم در سینه گشاده
- 3 تا پرده برانداخت جمال تو نهانی·دل در سر ساقی شد و سر در سر باده
- 4 صبحی که همیراند خیال تو سواره·جانهای مقدس عدد ریگ پیاده
- 5 و آنها که به تسبیح بر افلاک بنامند·تسبیح گسستند و گرو کرده سجاده
- 6 جان طاقت رخسار تو بیپرده ندارد·وز هر چه بگوییم جمال تو زیاده
- 7 چون اشتر مست است مرا جان ز پی تو·بر گردن اشتر تن من بسته قلاده
- 8 شمس الحق تبریز دلم حامله توست·کی بینم فرزند بر اقبال تو زاده
ganjoor: sh2331 · public domain