ديوان شمس› غزل ٢٣٦٨› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۶۸
- ای چراغ و چشم عالم در جهان فرد آمدی تا در اسرار جهان تو صد جهان پرداخته
G2368:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای به میدانهای وحدت گوی شاهی باخته·جمله را عریان بدیده کس تو را نشناخته
- 2 عقل کل کژچشم گشته از کمال غیرتت·وز کژی پنداشته کو مر تو را انداخته
- 3 ای چراغ و چشم عالم در جهان فرد آمدی·تا در اسرار جهان تو صد جهان پرداخته
- 4 ای که طاووس بهار از عشق رویت جلوه گر·بر درخت جسم جان نالان شده چون فاخته
- 5 از برای ما تو آتش را چو گلشن داشته·وز برای ما تو دریا را چو کشتی ساخته
- 6 شمس تبریزی جهان را چون تو پر کردی ز حسن·من جهان روح را از غیر عشقت آخته
ganjoor: sh2368 · public domain