ديوان شمس غزل ٢٣٧٧ بيت ٦ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۷۷

  1. عالم از سرکشی آن مه سرگشته شدند مدتی گردش این گنبد دوارش ده

G2377:6

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ای خداوند یکی یار جفاکارش ده·دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده
  2. 2 تا بداند که شب ما به چه سان می‌گذرد·غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
  3. 3 چند روزی جهت تجربه بیمارش کن·با طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده
  4. 4 ببرش سوی بیابان و کن او را تشنه·یک سقایی حجری سینه سبکسارش ده
  5. 5 گمرهش کن که ره راست نداند سوی شهر·پس قلاوز کژ بیهده رفتارش ده
  6. 6 عالم از سرکشی آن مه سرگشته شدند·مدتی گردش این گنبد دوارش ده
  7. 7 کو صیادی که همی‌کرد دل ما را پار·زو ببر سنگ دلی و دل پیرارش ده
  8. 8 منکر پار شده‌ست او که مرا یاد نماند·ببر انکار از او و دم اقرارش ده
  9. 9 گفتم آخر به نشانی که به دربان گفتی·که فلانی چو بیاید بر ما بارش ده
  10. 10 گفت آمد که مرا خواجه ز بالا گیرد·رو بجو همچو خودی ابله و آچارش ده
  11. 11 بس کن ای ساقی و کس را چو رهی مست مکن·ور کنی مست بدین حد ره هموارش ده

ganjoor: sh2377 · public domain