ديوان شمس› غزل ٢٣٧٩› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۷۹
- تاب مشرق تن ما را مثل سایه بخورد که به صورت مثل کون و مکانیم همه
G2379:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 بده آن باده جانی، که چنانیم همه·که می از جام و سر از پای ندانیم همه
- 2 همه سرسبزتر از سوسن و از شاخ گُلیم·روح مطلق شده و تابش جانیم همه
- 3 همه دربند هوایند و هوا بنده ماست·که برون رفته از این دور زمانیم همه
- 4 همچو سرنا بخروشیم به شکر لب یار·همه دکان بفروشیم که کانیم همه
- 5 تاب مشرق تن ما را مثل سایه بخورد·که به صورت مثل کون و مکانیم همه
- 6 زعفران رخ ما از حذر چشم بد است·ما حریف چمن و لاله ستانیم همه
- 7 مصحف آریم و به ساقی همه سوگند خوریم·که جز از دست و کفت ، مینستانیم همه
- 8 هر که جان دارد، از گلشن جان بوی برد·هر که آن دارد، دریافت که آنیم همه
- 9 دل ما چون دل مرغ است ، ز اندیشه برون·که سبک دل شده زان رطل گرانیم همه
- 10 ملکان تاج زر از عشق ره ما بدهند·که کمربخشتر از بخت جوانیم همه
- 11 جان ما را به صف اول پیکار طلب·ز آنک در پیش روی تیر و سنانیم همه
- 12 در پس پرده ظلمات بشر ننشینیم·ز آنک چون نور سحر پرده درانیم همه
- 13 شام بودیم ، ز خورشید جهان صبح شدیم·گرگ بودیم ، کنون شهره شبانیم همه
- 14 شمس تبریز چو بنمود رخ جان آرای·سوی او با دل و جان همچو روانیم همه
ganjoor: sh2379 · public domain