ديوان شمس› غزل ٢٣٩٢› بيت ٧ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۹۲
- سرنای دولت تو ای شمس حق تبریز گوش رباب جانی برتافته شنیده
G2392:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده·دل رفته ما پی دل چون بیدلان دویده
- 2 دزدیده دل ز حسنت از عشق جامه واری·تا شحنه فراقت دستان دل بریده
- 3 از بس شکر که جانم از مصر عشق خورده·نی را ز ناله من در جان شکر دمیده
- 4 در سایههای عشقت ای خوش همای عرشی·هر لحظه باز جانها تا عرش برپریده
- 5 ای شاد مرغزاری کان جاست ورد و نسرین·از آب عشق رسته وین آهوان چریده
- 6 دیده ندیده خود را و اکنون ز آینه تو·هر دیده خویشتن را در آینه بدیده
- 7 سرنای دولت تو ای شمس حق تبریز·گوش رباب جانی برتافته شنیده
ganjoor: sh2392 · public domain