ديوان شمس› غزل ٢٤٠٠› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۰۰
- مه را نگر برآمده مهمان شب شده دامن کشان ز عالم انوار آمده
G2400:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 گل را نگر ز لطف سوی خار آمده·دل ناز و باز کرده و دلدار آمده
- 2 مه را نگر برآمده مهمان شب شده·دامن کشان ز عالم انوار آمده
- 3 خورشید را نگر که شهنشاه اختر است·از بهر عذر گازر غمخوار آمده
- 4 منگر به نقطه خوار تو آن را نگر که دوست·اندر طواف نقطه چو پرگار آمده
- 5 آن دلبری که دل ز همه دلبران ربود·اندر وثاق این دل بیمار آمده
- 6 این عشق همچو روح در این خاکدان غریب·مانند مصطفاست به کفار آمده
- 7 همچون بهار سوی درختان خشک ما·آن نوبهار حسن به ایثار آمده
- 8 پنهان بود بهار ولی در اثر نگر·زو باغ زنده گشته و در کار آمده
- 9 جان را اگر نبینی در دلبران نگر·با قد سرو و روی چو گلنار آمده
- 10 گر عشق را نبینی در عاشقان نگر·منصوروار شاد سوی دار آمده
- 11 در عین مرگ چشمه آب حیات دید·آن چشمه ای که مایه دیدار آمده
- 12 آمد بهار عشق به بستان جان درآ·بنگر به شاخ و برگ به اقرار آمده
- 13 اقرار میکنند که حشر و قیامت است·آن مردگان باغ دگربار آمده
- 14 ای دل ز خود چو باخبری رو خموش کن·چون بیخبر مباش به اخبار آمده
ganjoor: sh2400 · public domain