ديوان شمس› غزل ٢٤٠٨› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۰۸
- از آن به دانه پوسیده مور قانع شد که او ز سنبل سرسبز ما نبود آگاه
G2408:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه·ز ذره ذره شنو لا اله الا الله
- 2 چه جای ذره که چون آفتاب جان آمد·ز آفتاب ربودند خود قبا و کلاه
- 3 ز آب و گل چو برآمد مه دل آدم وار·صد آفتاب چو یوسف فروشود در چاه
- 4 سری ز خاک برآور که کم ز مور نهای·خبر ببر بر موران ز دشت و خرمنگاه
- 5 از آن به دانه پوسیده مور قانع شد·که او ز سنبل سرسبز ما نبود آگاه
- 6 بگو به مور بهار است و دست و پا داری·چرا ز گور نسازی به سوی صحرا راه
- 7 چه جای مور سلیمان درید جامه شوق·مرا مگیر خدا زین مثالهای تباه
- 8 ولی به قد خریدار میبرند قبا·اگر چه جامه دراز است هست قد کوتاه
- 9 بیار قد درازی که تا فروبریم·قبا که پیش درازیش بسکلد زه ماه
- 10 خموش کردم از این پس که از خموشی من·جدا شود حق و باطل چنانک دانه ز کاه
ganjoor: sh2408 · public domain