ديوان شمس غزل ٢٤٢٧ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۲۷

  1. ور گنج‌های لعل او یک گوشه بر پستی زدی هر گوشه ویرانه‌ای صد گنج قارون آمدی

G2427:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی·ور عقل از او آگه بدی از چشم جیحون آمدی
  2. 2 گر سر برون کردی مهش روزی ز قرص آفتاب·ذره به ذره در هوا لیلی و مجنون آمدی
  3. 3 ور گنج‌های لعل او یک گوشه بر پستی زدی·هر گوشه ویرانه‌ای صد گنج قارون آمدی
  4. 4 نقشی که بر دل می‌زند بر دیده گر پیدا شدی·هر دست و رو ناشسته‌ای چون شیخ ذاالنون آمدی
  5. 5 ور سحر آن کس نیستی کو چشم بندی می‌کند·چون چشم و دل این جسم و تن بر سقف گردون آمدی
  6. 6 ای خواجه نظاره گر تا چند باشد این نظر·ارزان بدی گر زین نظر معشوق بیرون آمدی
  7. 7 مهمان نو آمد ولی این لوت عالم را بس است·دو کون اگر مهمان شدی این لوت افزون آمدی

ganjoor: sh2427 · public domain