ديوان شمس› غزل ٢٤٣٤› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۳۴
- یک مشعله افروختی تا روز و شب را سوختی عذری به جرم آموختی نیکی خجل شد از بدی
G2434:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 از دار ملک لم یزل ای شاه سلطان آمدی·بر قلب ماهان برزدی سنجق ز شاهان بستدی
- 2 ماه آمدی از لامکان ای اصل کارستان جان·صد آفتاب و چرخ را چون ذرهها برهم زدی
- 3 یک مشعله افروختی تا روز و شب را سوختی·عذری به جرم آموختی نیکی خجل شد از بدی
- 4 از رشک پنهان ای پری در جان درآ تا دل بری·ای زهره صد مشتری ای سر لطف ایزدی
- 5 بخرام بخرام ای صنم زیرا توی کاندر حرم·هم حسرت هر عابدی هم قبله هر معبدی
- 6 نقشی است بیمثل آن رخش پرنور پاک خالقش·زلفی است مشکین طرهاش یا طیلسان احمدی
- 7 چون شمس تبریزی رود چون سایه جان در پی رود·در دیده خاکش توتیا یا کحل نور سرمدی
ganjoor: sh2434 · public domain