ديوان شمس› غزل ٢٤٤› بيت ٧ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۴
- هله زین جمله درگذر بطلب معدن شکر که شوی محو آن شکر چو لبن در زلوبیا
G244:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چه شدی گر تو همچو من شدیی عاشق ای فتا·همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا
- 2 ز دو چشمت خیال او نشدی یک دمی نهان·که دو صد نور میرسد به دو دیده از آن لقا
- 3 ز رفیقان گسستیی ز جهان دست شستیی·که مجرد شدم ز خود که مسلم شدم تو را
- 4 چو بر این خلق میتنم مثل آب و روغنم·ز برونیم متصل به درونه ز هم جدا
- 5 ز هوسها گذشتیی به جنون بسته گشتیی·نه جنونی ز خلط و خون که طبیبش دهد دوا
- 6 که طبیبان اگر دمیبچشندی از این غمی·بجهندی ز بند خود بدرندی کتابها
- 7 هله زین جمله درگذر بطلب معدن شکر·که شوی محو آن شکر چو لبن در زلوبیا
ganjoor: sh244 · public domain