ديوان شمس› غزل ٢٤٥٩› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۵۹
- باده دهی مست کنی جمله حریفان مرا عربدهشان یاد دهی با منشان درفکنی
G2459:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 عارف گوینده اگر تا به سحر صبر کنی·از جهت خستهدلان جان و نگهبان منی
- 2 همچو علی در صف خود، سر نَبَری از کف خود·بولهب وسوسه را تا نکنی راهزنی
- 3 راهزنان را بزنی تا که حقت نام نهد·غازی من حاجی من گرچه به تن در وطنی
- 4 ساقی جام ازلی مایهٔ قند و عسلی·بارگه جان و دلی گنجگه بوالحسنی
- 5 جنبش پَرّ مَلَکی مطلع بام فلکی·جمع صفا را نمکی شمع خدا را لگنی
- 6 باده دهی مست کنی جمله حریفان مرا·عربدهشان یاد دهی با منشان درفکنی
- 7 از یک سوراخ تو را مار دوباره نگزد·گر نری و پاکدلی مؤمنی و مؤتمنی
- 8 خامش باش ای دل من نام مرا هیچ مگو·نام کسی گو که از او چون گل تر خوشدهنی
ganjoor: sh2459 · public domain