ديوان شمس› غزل ٢٤٦١› بيت ٨ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۶۱
- و آنک از او دور بود گرچه که منصور بود زارتر از مور بود ز آنک ندارد سندی
G2461:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی·بیدل من بیدل من راست شدی هر چه بدی
- 2 گر کژ و گر راست شدی ور کم ور کاست شدی·فارغ و آزاد بدی خواجه ز هر نیک و بدی
- 3 هیچ فضولی نبدی هیچ ملولی نبدی·دانش و گولی نبدی طبل تحیات زدی
- 4 خواجه چه گیری گروم تو نروی من بروم·کهنه نهام خواجه نوم در مدد اندر مددی
- 5 آتش و نفتم نخورد ور بخورد بازدهد·چون عددی را بخورد بازدهد بیعددی
- 6 بر سر خرپشته من بانگ زن ای کشته من·دانک من اندر چمنم صورت من در لحدی
- 7 گرچه بود در لحدی خوش بودش با احدی·آنک در آن دام بود کی خوردش دام و ددی
- 8 و آنک از او دور بود گرچه که منصور بود·زارتر از مور بود ز آنک ندارد سندی
ganjoor: sh2461 · public domain