ديوان شمس› غزل ٢٤٧٢› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۷۲
- طبل فراق میزنی نای عراق میزنی پرده بوسلیک را جفت حجاز میکنی
G2472:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی·نی به خدا که از دغل چشم فراز میکنی
- 2 چشم ببستهای که تا خواب کنی حریف را·چونک بخفت بر زرش دست دراز میکنی
- 3 سلسلهای گشادهای دام ابد نهادهای·بند که سخت میکنی بند که باز میکنی
- 4 عاشق بیگناه را بهر ثواب میکشی·بر سر گور کشتگان بانگ نماز میکنی
- 5 گه به مثال ساقیان عقل ز مغز میبری·گه به مثال مطربان نغنغه ساز میکنی
- 6 طبل فراق میزنی نای عراق میزنی·پرده بوسلیک را جفت حجاز میکنی
- 7 جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را·از صدقات حسن خود گنج نیاز میکنی
- 8 پرده چرخ میدری جلوه ملک میکنی·تاج شهان همیبری ملک ایاز میکنی
- 9 عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود·اینک به صورتی شدی این به مجاز میکنی
- 10 گنج ِ بِلانهایتی سکه کجاست گنج را·صورت سکه گر کنی آن پی گاز میکنی
- 11 غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند·در کنف غنای او ناله آز میکنی
ganjoor: sh2472 · public domain