ديوان شمس› غزل ٢٤٧٩› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۷۹
- بیمه و سال سالها روح زدهست بالها نقطه روح لم یزل پاک روی قلندری
G2479:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری·بی ز وجود وز عدم باز شدم یکی دری
- 2 بیمه و سال سالها روح زدهست بالها·نقطه روح لم یزل پاک روی قلندری
- 3 آتش عشق لامکان سوخته پاک جسم و جان·گوهر فقر در میان بر مثل سمندری
- 4 خود خورد و فزون شود آنک ز خود برون شود·سیمبری که خون شود از بر خود خورد بری
- 5 کوره دل درآ ببین زان سوی کافری و دین·زر شده جان عاشقان عشق دکان زرگری
- 6 چهره فقر را فدا فقر منزه از ردا·کز رخ فقر نور شد جمله ز عرش تا ثری
- 7 مست ز جام شمس دین میکده الست بین·صد تبریز را ضمین از غم آب و آذری
ganjoor: sh2479 · public domain