ديوان شمس› غزل ٢٤٨٣› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۸۳
- جان منی و یار من دولت پایدار من باغ من و بهار من باغ مرا خزان دهی
G2483:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی·نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی
- 2 جان منی و یار من دولت پایدار من·باغ من و بهار من باغ مرا خزان دهی
- 3 یا جهت ستیز من یا جهت گریز من·وقت نبات ریز من وعده و امتحان دهی
- 4 عود که جود میکند بهر تو دود میکند·شیر سجود میکند چون به سگ استخوان دهی
- 5 برگذرم ز نه فلک گر گذری به کوی من·پای نهم بر آسمان گر به سرم امان دهی
- 6 عقل و خرد فقیر تو پرورشش ز شیر تو·چون نشود ز تیر تو آنک بدو کمان دهی
- 7 در دو جهان بننگرد آنک بدو تو بنگری·خسرو خسروان شود گر به گدا تو نان دهی
- 8 جمله تن شکر شود هر که بدو شکر دهی·لقمه کند دو کون را آنک تواش دهان دهی
- 9 گشتم جمله شهرها نیست شکر مگر تو را·با تو مکیس چون کنم گر تو شکر گران دهی
- 10 گه بکشی گران دهی گه همه رایگان دهی·یک نفسی چنین دهی یک نفسی چنان دهی
- 11 مفخر مهر و مشتری در تبریز شمس دین·زنده شود دل قمر گر به قمر قران دهی
ganjoor: sh2483 · public domain