ديوان شمس› غزل ٢٥٠› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۰
- در دل هر ذره تو را درگهیست تا نگشایی بود آن در خفا
G250:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 هین که منم بر در در برگشا·بستن در نیست نشان رضا
- 2 در دل هر ذره تو را درگهیست·تا نگشایی بود آن در خفا
- 3 فالق اصباحی و رب الفلق·باز کنی صد در و گویی درآ
- 4 نی که منم بر در بلک توی·راه بده در بگشا خویش را
- 5 آمد کبریت بر آتشی·گفت برون آ بر من دلبرا
- 6 صورت من صورت تو نیست لیک·جمله توام صورت من چون غطا
- 7 صورت و معنی تو شوم چون رسی·محو شود صورت من در لقا
- 8 آتش گفتش که برون آمدم·از خود خود روی بپوشم چرا
- 9 هین بستان از من تبلیغ کن·بر همه اصحاب و همه اقربا
- 10 کوه اگر هست چو کاهش بکش·داده امت من صفت کهربا
- 11 کاه ربای من که میکشد·نه از عدم آوردم کوه حرا
- 12 در دل تو جمله منم سر به سر·سوی دل خویش بیا مرحبا
- 13 دلبرم و دل برم ایرا که هست·جوهر دل زاده ز دریای ما
- 14 نقل کنم ور نکنم سایه را·سایه من کی بود از من جدا
- 15 لیک ز جایش ببرم تا شود·وصلت او ظاهر وقت جلا
- 16 تا که بداند که او فرع ماست·تا که جدا گردد او از عدا
- 17 رو بر ساقی و شنو باقیش·تات بگوید به زبان بقا
ganjoor: sh250 · public domain