ديوان شمس› غزل ٢٥١٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G2516 · ١١ بيتًا
غزل شمارهٔ ۲۵۱۶
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G2516:1 اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستیسوی افلاک روحانی دو دیده برگشادستی
- G2516:2 گشادستی دو دیده پرقدم را نیز از مستیولی پرسعادت او در آن عالم نزادستی
- G2516:3 چو بنهادی قدم آن جا برفتی جسم از یادشکه پنداری ز مادر او در آن عالم نزادستی
- G2516:4 میان خوبرویان جان شده چون ذرهها رقصانگهی مست جمالستی گهی سرمست باده ستی
- G2516:5 رخ خوبان روحانی که هر شاهی که دید آن راز فرزین بند سوداها ز اسب خود پیادستی
- G2516:6 چو از مخدوم شمس الدین زدی لطفی به روی دلاز اینها جمله روی دل شدی بی رنگ و سادستی
- G2516:7 بدیدی جمله شاهان را و خوبان را و ماهان راکمربسته به پیش او نشسته بر وسادستی
- G2516:8 اگر نه غیرت حضرت گرفتی دامن جاهشسزای جمله کردستی و داد حسن دادستی
- G2516:9 نه نفسی رهزنی کردی نه آوازه فنا بودیدل ذرات خاک از جان و جان از شاه شادستی
- G2516:10 اگر در آب میدیدی خیال روی چون آتشهمه اجزای جرم خاک رقصان همچو بادستی
- G2516:11 ایا تبریز اگر سرت شدی محسوس هر حسیغلام خاک تو سنجر اسیرت کیقبادستی
ganjoor: sh2516 · public domain