ديوان شمس› غزل ٢٥٣٧› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۳۷
- وگر ناگه قضاء الله از اینها بشنود آن مه خود او داند که سودایی چه گوید در شب تاری
G2537:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 مگردانید با دلبر به حق صحبت و یاری·هر آنچ دوش میگفتم ز بیخویشی و بیماری
- 2 وگر ناگه قضاء الله از اینها بشنود آن مه·خود او داند که سودایی چه گوید در شب تاری
- 3 چو نبود عقل در خانه پریشان باشد افسانه·گهی زیر و گهی بالا گهی جنگ و گهی زاری
- 4 اگر شور مرا یزدان کند توزیع بر عالم·نبینی هیچ یک عاقل شوند از عقلها عاری
- 5 مگر ای عقل تو بر من همه وسواس میریزی·مگر ای ابر تو بر من شراب شور میباری
- 6 مسلمانان مسلمانان شما دلها نگهدارید·مگردا کس به گرد من نه نظاره نه دلداری
ganjoor: sh2537 · public domain