ديوان شمس غزل ٢٥٤٥ بيت ٢ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۴۵

  1. مگر نشنیده‌ای دستان ز بی‌خویشان و سرمستان وگر نشنیده‌ای بستان به جان تو که بستانی

G2545:2

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 مگر مستی نمی‌دانی که چون زنجیر جنبانی·ز مجنونان زندانی جهانی را بشورانی
  2. 2 مگر نشنیده‌ای دستان ز بی‌خویشان و سرمستان·وگر نشنیده‌ای بستان به جان تو که بستانی
  3. 3 تو دانی من نمی‌دانم که چیست این بانگ از جانم·وزین آواز حیرانم زهی پرذوق حیرانی
  4. 4 صلا مستان و بی‌خویشان صلا ای عیش اندیشان·صلا ای آنک می‌دانی که تو خود عین ایشانی

ganjoor: sh2545 · public domain