ديوان شمس› غزل ٢٥٤٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G2546 · ٧ بيتًا
غزل شمارهٔ ۲۵۴۶
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G2546:1 سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانیبدین حالم که میبینی وزان نالم که میدانی
- G2546:2 ورای کفر و ایمانی و مرکب تند میرانیچه بس بیباک سلطانی همین میکن که تو آنی
- G2546:3 یکی بازآ به ما بگذر به بیشه جانها بنگردرختان بین ز خون تر به شکل شاخ مرجانی
- G2546:4 شنودی تو که یک خامی ز مردان میبرد نامینمیترسد که خودکامی نهد داغش به پیشانی
- G2546:5 مشو تو منکر پاکان بترس از زخم بیباکانکه صبر جان غمناکان تو را فانی کند فانی
- G2546:6 تو باخویشی به بیخویشان مپیچ ای خصم درویشانمزن تو پنجه با ایشان به دستانی که نتوانی
- G2546:7 که شمس الدین تبریزی به جان بخشی و خون ریزیز آتش برکند تیزی به قدرتهای ربانی
ganjoor: sh2546 · public domain