ديوان شمس› غزل ٢٥٤٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G2547 · ٨ بيتًا
غزل شمارهٔ ۲۵۴۷
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G2547:1 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانیدر این مستی اگر جرمی کنم تا رو نگردانی
- G2547:2 زهی پیدای ناپیدا پناه امشب و فردازهی جانم ز تو شیدا زهی حال پریشانی
- G2547:3 ز زلف جعد چون سلسل بشد این حال من مشکلمیان موج خون دل مرا تا چند بنشانی
- G2547:4 چو آرم پیش تو زاری بهانه نو برون آریزهی شنگی و طراری زهی شوخی و پیشانی
- G2547:5 زبان داری تو چون سوسن نمایی آب را روغنچرا بیگانه ای با من چو تو از عین خویشانی
- G2547:6 زهی مجلس زهی ساقی زهی مستان زهی بادهزهی عشاق دل داده زهی معشوق روحانی
- G2547:7 شراب عشق تو آنگه جهان حسن بر جاگهجمال روی تو آنگه کند جان کسی جانی
- G2547:8 بکرده روح را حق بین خداوندی شمس الدینز تبریز نکوآیین به قدرتهای ربانی
ganjoor: sh2547 · public domain