ديوان شمس› غزل ٢٥٦٤› بيت ٩ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۶۴
- گر خیر و شرت باشد ور کر و فرت باشد ور صد هنرت باشد آخر نه در آن شستی
G2564:9
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی·ای دولت و اقبالم آخر نه توام هستی
- 2 رستن ز جهان شک هرگز نبود اندک·خاک کف پای شه کی باشد سردستی
- 3 ای طوطی جان پر زن بر خرمن شکر زن·بر عمر موفر زن کز بند قفس رستی
- 4 ای جان سوی جانان رو در حلقه مردان رو·در روضه و بستان رو کز هستی خود جستی
- 5 در حیرت تو ماندم از گریه و از خنده·با رفعت تو رستم از رفعت و از پستی
- 6 ای دل بزن انگشتک بیزحمت لی و لک·در دولت پیوسته رفتی و بپیوستی
- 7 آن باده فروش تو بس گفت به گوش تو·جانها بپرستندت گر جسم بنپرستی
- 8 ای خواجه شنگولی ای فتنه صد لولی·بشتاب چه می مولی آخر دل ما خستی
- 9 گر خیر و شرت باشد ور کر و فرت باشد·ور صد هنرت باشد آخر نه در آن شستی
- 10 چالاک کسی یارا با آن دل چون خارا·تا ره نزدی ما را از پای بننشستی
- 11 درجست در این گفتن بنمودن و بنهفتن·یک پرده برافکندی صد پرده نو بستی
ganjoor: sh2564 · public domain