ديوان شمس› غزل ٢٥٧٠› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۷۰
- میبیند و میداند یک یک سر یاران را امروز در این مجمع شاهنشه سردانی
G2570:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 پنهان به میان ما میگردد سلطانی·و اندر حشر موران افتاده سلیمانی
- 2 میبیند و میداند یک یک سر یاران را·امروز در این مجمع شاهنشه سردانی
- 3 اسرار بر او ظاهر همچون طبق حلوا·گر مکر کند دزدی ور راست رود جانی
- 4 نیک و بد هر کس را از تخته پیشانی·میبیند و میخواند با تجربه خط خوانی
- 5 در مطبخ ما آمد یک بیمن و بیمایی·تا شور دراندازد بر ما ز نمکدانی
- 6 امروز سماع ما چون دل سبکی دارد·یا رب تو نگهدارش ز آسیب گران جانی
- 7 آن شیشه دلی کو دی بگریخت چو نامردان·امروز همیآید پرشرم و پشیمانی
- 8 صد سال اگر جایی بگریزد و بستیزد·پرگریه و غم باشد بیدولت خندانی
- 9 خورشید چه غم دارد ار خشم کند گازر·خاموش که بازآید بلبل به گلستانی
ganjoor: sh2570 · public domain