ديوان شمس› غزل ٢٥٧٤› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۷۴
- من دوش ز بوی او رفتم سر کوی او ناگاه پدید آمد باغی و گلستانی
G2574:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 از آتش ناپیدا دارم دل بریانی·فریاد مسلمانان از دست مسلمانی
- 2 شهد و شکرش گویم کان گهرش گویم·شمع و سحرش خوانم یا نادره سلطانی
- 3 زین فتنه و غوغایی آتش زده هر جایی·وز آتش و دود ما برخاسته ایوانی
- 4 با این همه سلطانی آن خصم مسلمانی·بربود به قهر از من در راه حرمدانی
- 5 بگشاد حرمدانم بربود دل و جانم·آن کس که به پیش او جانی به یکی نانی
- 6 من دوش ز بوی او رفتم سر کوی او·ناگاه پدید آمد باغی و گلستانی
- 7 آن جا دل و دلداری هم عالم اسراری·هم واقف و بیداری هم شهره و پنهانی
- 8 در خدمت خاک او عیشی و تماشایی·در آتش عشق او هر چشمه حیوانی
ganjoor: sh2574 · public domain