ديوان شمس› غزل ٢٥٨٢› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۸۲
- این طرفه که آن دلبر با توست در این جستن دست تو گرفتهست او هرجاکه بگشتهستی
G2582:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 خواهم که روم زین جا پایم بگرفتهستی·دل را بربودهستی در دل بنشستهستی
- 2 سر سخرهٔ سودا شد دل بیسر و بیپا شد·زان مه که نمودهستی زان راز که گفتهستی
- 3 برپر به پر ِ روزه زین گنبد پیروزه·ای آنک در این سودا بس شب که نخفتهستی
- 4 چون دید که میسوزم گفتا که قلاوزم·راهیت بیاموزم کان راه نرفتهستی
- 5 من پیش توام حاضر گرچه پس دیواری·من خویش توام گرچه با جور تو جُفت استی
- 6 ای طالبِ خوشجمله من راست کنم جمله·هر خواب که دیدهستی هر دیگ که پختهستی
- 7 آن یار که گم کردی عمری است کز او فردی·بیرونْش بجُستهستی در خانه نجُستهستی
- 8 این طرفه که آن دلبر با توست در این جستن·دست تو گرفتهست او هرجاکه بگشتهستی
- 9 در جستن او با او همره شده و میجو·ای دوست ز پیدایی گویی که نهفتهستی
ganjoor: sh2582 · public domain