ديوان شمس› غزل ٢٥٩١› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۹۱
- خورشید جهانی تو سلطان شهانی تو بیهوشی جانی تو گیرم که جفا کردی
G2591:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای پرده در پرده بنگر که چهها کردی·دل بردی و جان بردی این جا چه رها کردی
- 2 خورشید جهانی تو سلطان شهانی تو·بیهوشی جانی تو گیرم که جفا کردی
- 3 هم عاقبت ای سلطان بردی همه را مهمان·در بخشش و در احسان حاجات روا کردی
- 4 هر سنگ که بگرفتی لعل و گهرش کردی·هر پشه که پروردی صد همچو هما کردی
- 5 یک طایفه را ای جان منشور خطا دادی·یک قافله را ناگه اصحاب صفا کردی
- 6 آثار فلکها را اجزای زمین کردی·اجزای زمینها را در لطف سما کردی
- 7 پس من ز چه بشناسم از چرخ زمینها را·چون قاعده بشکستی وز درد دوا کردی
ganjoor: sh2591 · public domain